الزق

لغت نامه دهخدا

الزق. [ اَ زَ ] ( ع ن تف ) چسبنده تر. رجوع به لُزوق شود.
- امثال:
الزق من الکشوث.
الزق من بُرام.
الزق من جُعَل
الزق من حمی الربع.
الزق من دبق.
الزق من ریش علی غرا.
الزق من قار.

فرهنگ فارسی

چسبنده تر.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران