افف
مترادفها
پاکدامن، باحیا، عفیف
لغت نامه دهخدا
افف. [ اَ ف َ ] ( ع اِ ) اندک ازچیزی. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). || قلق. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || هنگام. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
اندک از چیزی یا قلق
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۳(بار)
جمله سازی با افف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وقتی او متوجه شد که تمام تلاشهای شبانهروزیاش به دلیل یک اشتباه کوچک و بیمحتوا از بین رفته است، با صدای بلند گفت: افف!
💡 او با لحنی کلافه و با گفتن کلمه افف، از اینکه مجبور بود دوباره همان مسیر طولانی و خستهکننده را طی کند، ابراز ناراحتی کرد.
💡 در داستانهای کلاسیک، شخصیتها زمانی که از بیعدالتی و رفتارهای ناعادلانه اطرافیان خود خسته میشدند، با کلمه افف اعتراض خود را نشان میدادند.