اغداق

مترادف‌ها

فراوانی، فوران

متضادها

کمبود، قلت

لغت نامه دهخدا

اغداق. [ اِ ] ( ع مص ) بسیارقطره گردیدن باران. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). بسیار شدن قطره های باران. ( از اقرب الموارد ). || پرآب شدن چشمه: اغدق العین؛ غزرت. ( از اقرب الموارد ). || فراخ معیشت شدن: اغدق العیش؛ اتسع. ( از اقرب الموارد ). || پرنعمت شدن زمین: اغدق الارض؛ اخصبت. ( از اقرب الموارد ).

جمله سازی با اغداق

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شاعر بزرگ در اشعار خود از اغداق رحمت و لطف الهی بر روی زمین و انسان‌ها با عبارات بسیار زیبا و دلنشینی یاد کرده است.

💡 هدف اصلی این بنیاد خیریه، اغداق بخشش و کمک‌های مالی به دانش‌آموزانی است که توانایی پرداخت هزینه‌های تحصیل خود را ندارند.

💡 در آن مراسم باشکوه، سخنران از اغداق دانش و فرهنگ در میان نسل‌های آینده به عنوان مهم‌ترین وظیفه هر جامعه‌ای یاد و ذکر کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران