اظعان

لغت نامه دهخدا

اظعان. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ ظعینة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ج ِ ظُعُن و ظُعن و ظعائِن. جج ِ ظعینة. ( اقرب الموارد ). ظعُنات. ( اقرب الموارد ) ( متن اللغة ). ج ِ ظعینة، بمعنی هودج و زن مادام که در هودج باشد. ( آنندراج ). رجوع به ظعینة و کلمه های مرادف آن شود.
اظعان.[ اِ ] ( ع مص ) سیر دادن کسی را. حرکت دادن کسی را. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). روان گردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ). کوچ کنانیدن. || راندن. || بردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
اظعان. [ اِظْ ظِ ] ( ع مص ) سوار گردیدن زن هوده را. گویند: هذا بعیر تظعنه المراءة؛ ای ترکبه. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). اظعان هودج؛ سوار شدن بر آن.( از اقرب الموارد ). اظعان زن شتر را؛ سوار شدن وی بر آن یا سوار شدن زن بر شتر بویژه در رفتن به بادیه برای جستن آب و علف و مانند اینها. ( از متن اللغة ).

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
طویله یعنی چه؟
طویله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز