اصقح تصویر معنی اصقح لغت نامه دهخدا اصقح. [ اَ ق َ ] ( ع ص ) بی موی پیش سر. نعت مذکر است. مؤنث: صَقْحاء. ج، صُقْح. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). اصلع. ( اقرب الموارد ) ( قطر المحیط ). کلمات مرتبط مقصوعه سقح اصلد اذقن متصفه