لغت نامه دهخدا
( آشخال ) آشخال. ( اِ ) آخال. سقط. افکندنی. نابکار. آشغال. حثاله.
( آشخال ) آشخال. ( اِ ) آخال. سقط. افکندنی. نابکار. آشغال. حثاله.
( آشخال ) ( اِ. ) نک آشغال.
( آشخال ) = آشغال
( آشخال ) ( اسم ) هر چیز دور ریختنی افکندنی سقط آخال آشغال.
آشغال: آخال، خاکروبه، خاشاک، هرچیزدورریختنی
( آش خال ) آشغال افکندنی