اسکیزنده
مترادفها
شکافنده، دو نیم کننده
متضادها
یکپارچه کننده، پیوند دهنده
لغت نامه دهخدا
اسکیزنده. [ اِ زَ دَ / دِ ] ( نف ) نعت فاعلی از اسکیزیدن. سکیزنده. آلیزنده. جفته افکن.
فرهنگ عمید
سکیزنده، جست وخیزکننده.
فرهنگ فارسی
آلیزنده جفته افکن
شکافنده، دو نیم کننده
یکپارچه کننده، پیوند دهنده
اسکیزنده. [ اِ زَ دَ / دِ ] ( نف ) نعت فاعلی از اسکیزیدن. سکیزنده. آلیزنده. جفته افکن.
سکیزنده، جست وخیزکننده.
آلیزنده جفته افکن