لغت نامه دهخدا
استیام. [ اِ ] ( ع مص ) بها کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ). در بیع مکاس کردن. ( زوزنی ). و متعدی به علی و باء شود. یقال: استام علیها و بها. ( منتهی الارب ). || بها پرسیدن. ( منتهی الارب ).
استیام. [ اِ ] ( ع مص ) بها کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ). در بیع مکاس کردن. ( زوزنی ). و متعدی به علی و باء شود. یقال: استام علیها و بها. ( منتهی الارب ). || بها پرسیدن. ( منتهی الارب ).