لغت نامه دهخدا
استمطار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) باران خواستن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). طلب باران کردن. باران جستن.
- استمطار کردن؛ باران خواستن.
استمطار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) باران خواستن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). طلب باران کردن. باران جستن.
- استمطار کردن؛ باران خواستن.
۱. طلب باران کردن، باران خواستن.
۲. نیکی خواستن.