استعلاف

لغت نامه دهخدا

استعلاف. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) علف خواستن ستور به آواز حمحمه. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با استعلاف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در دوران حکومت‌های مستبد، بسیاری از درباریان برای حفظ موقعیت خود، همواره به دنبال استعلاف از حاکم و جلب رضایت و توجه ویژه او بودند.

💡 سیاست‌های استعلاف گاهی منجر به ایجاد اتحادهای موقت میان گروه‌های رقیب می‌شود، اما پایداری این اتحادها معمولاً در درازمدت بسیار کم و ناپایدار است.

💡 او سعی داشت با استفاده از روش‌های مختلف استعلاف، توجه مدیران ارشد شرکت را جلب کند تا بتواند در پروژه‌های بزرگتر و بسیار مهم شرکت کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران