استعراق
مترادفها
استعاره، کنایه
لغت نامه دهخدا
استعراق. [ اِت ِ ] ( ع مص ) پیش آمدن حرارت را برای عرق کردن. پیش آمدن حرارت را جهت خوی کردن. ( منتهی الارب ). || رها کردن درخت بیخ را در زمین. ( منتهی الارب ).
استعاره، کنایه
استعراق. [ اِت ِ ] ( ع مص ) پیش آمدن حرارت را برای عرق کردن. پیش آمدن حرارت را جهت خوی کردن. ( منتهی الارب ). || رها کردن درخت بیخ را در زمین. ( منتهی الارب ).