استیعاء
متضادها
استثناء، حذف، طرد
لغت نامه دهخدا
استیعاء. [ اِ ] ( ع مص ) از بن برکندن تنه ٔدرخت. ( منتهی الارب ). از بیخ برکندن. ریشه کن کردن.
استثناء، حذف، طرد
استیعاء. [ اِ ] ( ع مص ) از بن برکندن تنه ٔدرخت. ( منتهی الارب ). از بیخ برکندن. ریشه کن کردن.