استضحاک
متضادها
گریه کردن
لغت نامه دهخدا
استضحاک. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) خندیدن خواستن. ( منتهی الارب ). || خندیدن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ).
گریه کردن
استضحاک. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) خندیدن خواستن. ( منتهی الارب ). || خندیدن. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ).