لغت نامه دهخدا
استرقاع.[ اِ ت ِ ] ( ع مص ) استرقاع ثوب؛ درپی خواه شدن جامه. ( منتهی الارب ). محتاج وصله شدن جامه. بپاره آمدن جامه. ( تاج المصادر بیهقی ). بوژنگ آمدن جامه. ( زوزنی ).
استرقاع.[ اِ ت ِ ] ( ع مص ) استرقاع ثوب؛ درپی خواه شدن جامه. ( منتهی الارب ). محتاج وصله شدن جامه. بپاره آمدن جامه. ( تاج المصادر بیهقی ). بوژنگ آمدن جامه. ( زوزنی ).