استرحال
مترادفها
بازنشستگی، عزلت، گوشهنشینی
متضادها
استخدام، ادامه خدمت، فعالیت
لغت نامه دهخدا
استرحال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) کوچ خواستن از کسی. ( منتهی الارب ). || پالان برکردن خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ).
بازنشستگی، عزلت، گوشهنشینی
استخدام، ادامه خدمت، فعالیت
استرحال. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) کوچ خواستن از کسی. ( منتهی الارب ). || پالان برکردن خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ).