استجزاز
مترادفها
درخواست، التماس، خواهش، تضرع
متضادها
انکار، رد
لغت نامه دهخدا
استجزاز. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) به حد درو رسیدن: استجزاز بُرّ؛ به درو رسیدن گندم. ( منتهی الارب ). به درو آمدن کشت. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ).
درخواست، التماس، خواهش، تضرع
انکار، رد
استجزاز. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) به حد درو رسیدن: استجزاز بُرّ؛ به درو رسیدن گندم. ( منتهی الارب ). به درو آمدن کشت. ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ).