ارتیاس
مترادفها
شادی، خوشی، سرور، شادمانی
لغت نامه دهخدا
ارتیاس. [ اِ ] ( ع مص ) ارتئاس. مهتر شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). مهتر گردیدن. سَری.
جمله سازی با ارتیاس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از شنیدن خبر موفقیت بزرگ در آزمونهای استخدامی، لبخندی از سر ارتیاس بر لبان او نشست و توانست تمام سختیهای مسیر را فراموش کند.
💡 او با دیدن مناظر زیبای طبیعت در فصل بهار، چنان دچار ارتیاس و شادی شد که ساعتها بدون وقفه به تماشای جریان رودخانه مشغول ماند.
💡 پیروزی تیم ملی در مسابقات بینالمللی باعث ارتیاس فراوان هواداران شد و آنها را برای جشن گرفتن در خیابانهای شهر به هیجان آورد.