ارایشمندی
مترادفها
آرایش، زیبایی، آراستگی
متضادها
زشتی، بیزیبایی
فرهنگستان زبان و ادب
آرایشمندی
{tacticity} [شیمی، مهندسی بسپار] وقوع نظم در پیکربندی بسپارهایی که واحدهای تکرارشوندۀ آنها قابلیت ایجاد نظمی فضاشیمیایی دارند
آرایش، زیبایی، آراستگی
زشتی، بیزیبایی
آرایشمندی
{tacticity} [شیمی، مهندسی بسپار] وقوع نظم در پیکربندی بسپارهایی که واحدهای تکرارشوندۀ آنها قابلیت ایجاد نظمی فضاشیمیایی دارند