اختفاض

متضادها

انخفاض، پستی، فروتنی

لغت نامه دهخدا

اختفاض. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) فرودآمدن. || اختفاض جاریه؛ خویشتن را بریدن او. خویشتن را ختنه کردن زن. ( تاج المصادر بیهقی ). ختنه کردن زن خود را.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران