احیف
مترادفها
ضعیف، سست، ناتوان
متضادها
قوی، نیرومند، محکم
لغت نامه دهخدا
احیف. [ اَ ی َ ] ( ع ص ) بی باران: بلد احیف؛ شهر بی باران. || که هوای خشک دارد. مؤنث: حَیْفاء.
فرهنگ فارسی
بی باران
ضعیف، سست، ناتوان
قوی، نیرومند، محکم
احیف. [ اَ ی َ ] ( ع ص ) بی باران: بلد احیف؛ شهر بی باران. || که هوای خشک دارد. مؤنث: حَیْفاء.
بی باران