احوزی
مترادفها
حوزوی
لغت نامه دهخدا
احوزی. [ اَ وَ زی ی ] ( ع ص ) احوذی. مرد سبک فهم و تیزخاطر و چست و چالاک در کارها. || چیزی سبک و چست. آنکه بر اوچیزی فوت نشود. || سیاه. || نیک راننده. || نیک کارگذار. || الجامع لما یشدّ من الامور به، من الحوز و هو الجمع.
جمله سازی با احوزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برخی از مطالعات تاریخی نشان میدهند که ساختارهای آموزشی در محیطهای احوزی تأثیر عمیقی بر شکلگیری تفکر کلامی و فقهی در جوامع اسلامی داشتهاند.
💡 بحثهای تخصصی در میان محققان احوزی معمولاً حول محور استنباط احکام از منابع اصلی یعنی قرآن و سنت و بررسی متون کلاسیک میچرخد.
💡 فضای علمی در مراکز احوزی با تمرکز بر تدریس دروس خارج، سعی در حفظ اصالت دانشهای دینی و انتقال آن به نسلهای آینده دارند.