احرنجام

لغت نامه دهخدا

احرنجام. [ اِ رِ ] ( ع مص ) احرنجام ابِل؛ بر هم افتادن شتران در بازگشتن. اِحرنجام القوم؛ بر هم افتادن جماعت. || انبوهی کردن. اجتماع. ازدحام. || اراده کاری کرده بازایستادن از آن.

فرهنگ فارسی

برهم افتادن شتران در بازگشتن

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
امجق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز