احتقاب
لغت نامه دهخدا
احتقاب. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) باردان برداشتن. || استحقاب. ذخیره نهادن چیزی را. ( زوزنی ) ( منتهی الارب ). || بستن چیزی را در دنباله پالان یا چوب آن. ( منتهی الارب ). بر ترک بستن. || احتقاب اِثم؛ برداشتن گناه را. ( منتهی الارب ). گناه و آنچه بدان ماند برداشتن. ( تاج المصادر )( زوزنی ). || بر ترک سوار کردن. اِرداف.
جمله سازی با احتقاب
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در فرآیندهای شیمیایی پیچیده، مشاهده احتقاب مواد در داخل لولههای انتقال میتواند باعث افت فشار و کاهش کارایی سیستمهای صنعتی در طول زمان شود.
💡 پزشکان معتقدند که احتقاب خون در سیاهرگها میتواند منجر به بروز مشکلات جدی در گردش خون و همچنین تورم در نواحی مختلف بدن بیمار گردد.
💡 تجمع آلودگیها در لایههای زیرین خاک باعث احتقاب مواد سمی شده و در نهایت کیفیت آبهای زیرزمینی را برای ساکنان منطقه به شدت کاهش میدهد.