احتراث
مترادفها
احتیاط، مراقبت، پرهیز
متضادها
بیاحتیاطی، بیپروا
لغت نامه دهخدا
احتراث. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) کشت کردن. ( حبیش تفلیسی ) ( تاج المصادر ). حَرْث. کشاورزی کردن. کشاورزی. || کسب کردن. ( تاج المصادر ). ورزیدن.
فرهنگ فارسی
کشت کردن
احتیاط، مراقبت، پرهیز
بیاحتیاطی، بیپروا
احتراث. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) کشت کردن. ( حبیش تفلیسی ) ( تاج المصادر ). حَرْث. کشاورزی کردن. کشاورزی. || کسب کردن. ( تاج المصادر ). ورزیدن.
کشت کردن