احتجاز
مترادفها
بازداشت، توقیف، نگهداری
متضادها
آزادی، رهایی
لغت نامه دهخدا
احتجاز. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) به حجاز درآمدن. ( منتهی الارب ). به حجاز رفتن. ( تاج المصادر ). || فراهم گردیدن. مجتمع شدن. ( منتهی الارب ). || در نیفه شلوار گرفتن چیزی را. ( منتهی الارب ). || احتجاز به اِزار؛ برمیان بستن ازار را. ( منتهی الارب ). ازار بر میان بستن. ( تاج المصادر ). || فوطه بر میان بستن.
جمله سازی با احتجاز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پلیس پس از کشف مدارک جدید، تصمیم گرفت برای بازجوییهای بیشتر، متهم اصلی را به مدت چهل و هشت ساعت در بازداشت موقت احتجاز نماید.
💡 بانک مرکزی اعلام کرد که به دلیل مشکوک بودن تراکنشهای مالی، تمامی داراییهای شرکت مذکور را به طور کامل در وضعیت احتجاز قرار داده است.
💡 وکلای مدافع تأکید کردند که احتجاز غیرقانونی این افراد بدون حکم قضایی، نقض آشکار حقوق اولیه و اساسی تمامی شهروندان در نظام حقوقی است.