لغت نامه دهخدا
اجعام. [ اِ ] ( ع مص ) از بیخ برکندن. استیصال. ریشه کن کردن. || اجعمت الأرض؛ ای کثر الحنک علی نباتها فأکله و الجأه الی اصوله. ( منتهی الارب ).
اجعام. [ اِ ] ( ع مص ) از بیخ برکندن. استیصال. ریشه کن کردن. || اجعمت الأرض؛ ای کثر الحنک علی نباتها فأکله و الجأه الی اصوله. ( منتهی الارب ).