واژهی «اب لم» از ترکیب دو بخش ساخته شده است و در متون کهن فارسی معانی گوناگونی دارد. نخستین و شاید نادرترین معنای آن، «مرد سطبرلب» است؛ یعنی مردی که لبهای درشت و برجسته دارد. این تعبیر معمولاً برای توصیف چهرهای خشن، قوی یا متمایز بهکار میرفته است. در ادب کهن، چنین صفتی میتوانست نشانهی مردانگی و صلابت باشد، نه الزاماً زشتی یا ناپسندی.
در معنای دوم، «اب لم» نوعی تره است که شاخههایی مانند باقلا دارد. در این معنا، واژه در حوزهی گیاهان خوراکی یا سبزیجات قرار میگیرد و اشاره به نوعی سبزی دارد که ساقهها و برگهای منشعب و شاخهمانند دارد. این تعبیر نشان میدهد که در زبان کهن فارسی، نامگذاری گیاهان معمولاً بر اساس شکل ظاهری آنها بوده است؛ و این گیاه بهسبب شاخدار بودن برگها و شباهت به گیاه باقلا چنین نام گرفته است.
در معنای سوم، «اب لم» به برگ مقل اطلاق میشود. «مقل» صمغی گیاهی است که در داروسازی سنتی کاربرد داشته است و برگ آن را به دلیل ویژگیهای دارویی و بوی خاصش میشناختند. در این برداشت، «اب لم» جنبهای گیاهشناختی دارد و نشان از دقت واژهپردازان قدیم در نامگذاری جزئیات طبیعت است.