لغت نامه دهخدا
بازپس هشتن. [ پ َ هََ / هَِ ت َ ] ( مص مرکب ) بازپس گذاشتن. بازپس نهادن. ذخیره کردن. || ترک کردن. بعقب افکندن:
نه حق را بازپس هشتم نه باطل
نکردم فرق از معروف، منکر.ناصرخسرو.و رجوع به بازپس گذاشتن و بازپس نهادن شود.
بازپس هشتن. [ پ َ هََ / هَِ ت َ ] ( مص مرکب ) بازپس گذاشتن. بازپس نهادن. ذخیره کردن. || ترک کردن. بعقب افکندن:
نه حق را بازپس هشتم نه باطل
نکردم فرق از معروف، منکر.ناصرخسرو.و رجوع به بازپس گذاشتن و بازپس نهادن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز فریادت نترسد حکم یزدان نگردد بازپس گردون گردان
💡 صائب آن کس که بود با همه کس راست چو شمع تا دم بازپسین جای به محفل دارد
💡 به هول بازپسین منزل از طریق اجل که منقطع شود آنجا قوافل اعمار
💡 کار ما با نفسِ بازپسین افتاده ست آخر ای دوست همه مهرِ تو کین افتاده ست
💡 گفته بودی که زمانی به لبت لب بنهم هان دم بازپسین است و زمان میگذرد
💡 هیهات دم بازپسین عرض ادب برد رشک نفسم سوخت که نام تو به لب برد