پیغام گزاری

لغت نامه دهخدا

پیغام گزاری. [ پ َ / پ ِ گ ُ ] ( حامص مرکب ) عمل پیغام گزار. رسالت.

فرهنگ فارسی

عمل و شغل پیغام گزار رسالت.

جمله سازی با پیغام گزاری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بی‌دماغی مژدهٔ پیغام‌محبوبم بس است قاصد آواز دریدنهای مکتوبم بس است

💡 با باد صبا چون بتو پیغام فرستم آنجا که توئی رهگذر باد صبا نیست

💡 کو ره آن که نهم سوی شما گامی چند محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

💡 از من خبر دوری این راه مپرسید چندان نفسم نیست که پیغام گذارم

💡 گر نگه نکهت گلزار حیا می باید جور هم قاصد پیغام وفا می باید

💡 انگشت رو به باده که می‌کرد فی‌المثل گر از لب تو بوسه به پیغام می‌گرفت