لغت نامه دهخدا
نار دشتی. [ رِ دَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نار هندی. بل. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). رجوع به نار هندی شود.
نار دشتی. [ رِ دَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) نار هندی. بل. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). رجوع به نار هندی شود.
نار هندی بل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از غلامان حصاری چو حصاری پره کرد گرد دشتی که بصد ره نپرد مرغ بپر
💡 یکی چشمه دیدم به دشتی فراخ وزو بر زبر برده ایوان و کاخ
💡 من یکتن غریبم و دشتی پر از هراس ویزیر شکستگان ستم دیده بی پناه
💡 ز کشتی شد آن آب ژرف از نهاد چو دشتی در آن کوه تازان ز باد
💡 بگفت ار تو در دشتی از ما بهی از آن ما نزاریم وتو فربهی
💡 وز فرﹼ دولت تو شدستند مهربان بر آهوان دشتی شیران مرغزار