میانه غلیان
متضادها
میانه آرامش
لغت نامه دهخدا
میانه غلیان. [ ن َ / ن ِ غ َل ْ ] ( اِ مرکب ) جزء چوبین از غلیان که در میان سر ( سرقلیان ) و آبگیر ( ته قلیان یا کوزه قلیان ) واقع شده است. ( از ناظم الاطباء ). قسمت چوبی خراطی شده از غلیان که از سوی بالا به سر غلیان متصل شود و از سوی پایین به کوزه ٔغلیان یا ته غلیان. میان قلیان. و رجوع به میانه و میانه قلیان شود.
فرهنگ فارسی
جزئ چوبین از غلیان که در میان سر و آبگیر واقع شده است.
جمله سازی با میانه غلیان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گرت چو اشک نیفتد کنار عاشق خویش چو نور چشم فرود آی در میانه چشم
💡 مرا مقصود حقّ است از میانه وگرنه این همه دانم فسانه
💡 بپرسید از جوان شاه زمانه که چون برخاستی تو از میانه
💡 چو بی تو آوریدت در میانه ترا بی تو برد هم بر کرانه
💡 هلاک گوهر قدر خودم که شیشه بسنگ اگر خورد شکند در میانه قیمت من
💡 گر بدانی پیش کس هرگز مگو تا نباشد در میانه گفت و گو
💡 در میانه غلیان احساسات مردمی در خیابانها، دولت مجبور شد برای جلوگیری از گسترش ناآرامیها، برخی از سیاستهای اقتصادی خود را بازنگری کند.
💡 طبیعت در میانه غلیان و تلاطم اقیانوس، جلوهای بسیار ترسناک و در عین حال باشکوه از قدرت بیپایان عناصر طبیعی را به نمایش میگذارد.
💡 شاعر در اشعار خود، میانه غلیان شور و هیجان در قلب عاشق را با توصیف دقیق حالات روحی و فیزیکی او به تصویر کشیده است.