رستخیز خاستن

لغت نامه دهخدا

رستخیز خاستن. [ رَ ت َ / رَ ت َ ] ( مص مرکب ) رستخیز برخاستن:
ز بیدادگر شاه باید گریز
کز او خیزد اندر جهان رستخیز.فردوسی.و گر خیزد اندر جهان رستخیز
نبیندکسی پشت من در گریز.فردوسی.و رجوع به رستخیز برخاستن و رستخیز و مترادفات کلمه شود.

فرهنگ فارسی

رستخیز برخاستن

جمله سازی با رستخیز خاستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از آن پیر زالان شبگیر خیز که یک آه از ایشان و صد رستخیز

💡 اگر چون تو سروی ز جایی برآید شود رستخیز و بلایی برآید

💡 ز بس نیزه و گرز و شمشیر تیز برآمد همی از جهان رستخیز

💡 به بالا رستخیزی کرده بر پای کجا بود این بلای ناگهانی

💡 همانا که تا رستخیز این سخن میان بزرگان نگردد کهن

💡 چو از خاک یزدانش گوید که خیز به دستش دهد نامه رستخیز

ابلق یعنی چه؟
ابلق یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز