لغت نامه دهخدا
حزم سعیف. [ ح َ م ُ س َ ] ( اِخ ) نام موضعی است. ( مراصد الاطلاع ). و ظاهراً تصحیف «شعبعب » باشد. رجوع به حزم شعبعب شود.
حزم سعیف. [ ح َ م ُ س َ ] ( اِخ ) نام موضعی است. ( مراصد الاطلاع ). و ظاهراً تصحیف «شعبعب » باشد. رجوع به حزم شعبعب شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز کان فطرت جز حزم ثابت تو نزاد که در صفت گهری یافت در لقب سنگی
💡 درنگ حزم تو در مغز کوه گیرد جای شتاب عزم تو بر پشت باد بندد زین
💡 تا برون شد عسس حزم ترا خواب ز چشم شبروی می نکند کس بجز از خیل خیال
💡 تا نیست حزم و عزم تو بیخواب و بیقرار صورت همی نبندد خواب و قرار چشم
💡 عزم تو کف حزم را تیغی است حزم تو روی عزم را سپری