لغت نامه دهخدا
بنی ذی النون. [ ب َ ذِن ْ نو ] ( اِخ ) رجوع به بنی ذوالنون و ذوالنون شود.
بنی ذی النون. [ ب َ ذِن ْ نو ] ( اِخ ) رجوع به بنی ذوالنون و ذوالنون شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 87 - و ذا النون (يونس ) را (به ياد آور )، در آن هنگام كه خشمگين (از ميان قوم خود) رفت، و چـنـيـن مـى پـنداشت كه ما بر او تنگ نخواهيم گرفت، (اما موقعى كه در كام نهنگ فرورفـت ) در آن ظـلمـتها (ى متراكم ) فرياد زد خداوندا! جز تو معبودى نيست، منزهى تو، من ازستمكاران بودم.
💡 آيات (87) و (88): و ذا النون إ ذ ذهب مغضبا فظن اءن لن نقدر عليه فنادى فى الظلمت...
💡 اين دو آيه نيز گوشهاى از سرگذشت پيامبر بزرگ (يونس ) را بيان مى كند، نخستمى گويد: (ذا النون ) را بياد آر هنگامى كه بر قوم بت پرست
💡 گفت: و بحك ياذا النون اما قراءت فى كتابه و حملنا هم فى البر و البحر واى بادبر تو اى ذوالنون، آيا در كتاب دوست نخواندى كه ميفرمايد ما آنرا در دريا و صحراحمل ميكنيم !
💡 در تفسير روائى نور الثقلين ذيل آيه آخر از سوره يسنقل شده كه: (فى تفسير على بن ابراهيم ثمقال عزوجل: (او ليس الذى خلق السموات و الارض الى قوله تعالى (كن فيكون )قال: خزائنه فى كاف و النون ) (كذا - فى الكاف و النون - ظ) (25)
💡 (نـون ) در لغـت بـه مـعـنـى مـاهـى عـظـيـم، يـا بـه تـعـبـيـر ديـگـر نـهـنـگ يـاوال اسـت بـنـابراين ذا النون يعنى صاحب نهنگ، و انتخاب اين نام براى يونس به خاطرماجرائى است كه بعدا به خواست خدا به آن اشاره خواهيم كرد.