لغت نامه دهخدا
امان طلبیدن. [ اَ طَ ل َ دَ] ( مص مرکب ) امان خواستن. ( فرهنگ فارسی معین ): جباران کامکار در حریم روزگار او امان طلبیدند. ( کلیله و دمنه ). رجوع به امان و امان جستن شود.
امان طلبیدن. [ اَ طَ ل َ دَ] ( مص مرکب ) امان خواستن. ( فرهنگ فارسی معین ): جباران کامکار در حریم روزگار او امان طلبیدند. ( کلیله و دمنه ). رجوع به امان و امان جستن شود.
( مصدر ) امان خواستن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیطلب برگ دو عالم همه ساز است اما حرص مشکلکه به رنج طلبیدن نرسد
💡 رفت از پی گوهر طلبیدن دل من با قافله ئی بسوی بحرین روان
💡 بدعا نجات باید طلبیدن از هر آفت تو چه آفتی ندانم که به صد دعات جویم
💡 دانم که دلم گشت در آن زلف سیه گم لیکن چه کنم چون طلبیدن نگذاری
💡 و گفت: آنچه کفایت است بتو میرسد بیرنج اما مشغولی و رنج تو در زیادت طلبیدن بود.