کوچوله

مترادف‌ها

کوچک، ریز، خرد

متضادها

بزرگ، عظیم، غول‌آسا

لغت نامه دهخدا

کوچوله. [ ل َ / ل ِ ] ( اِ ) کچوله. ( فرهنگ فارسی معین ). کچله. اداراقی. اذراقی. خانق الکلب. قاتل الکلب.( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به کچوله شود.

فرهنگ فارسی

( اسم ) گیاهی است از تیر. خرزهره که چندین گونه دارد و همه دارا ی خاصیت قی آور و لینت هستند و در آسیا و جنوب اروپا و آمریکا میرویند. از این گیاه گلوکزیدی بنام سیمارین بدست آورده اند. تعداد کاسبرگها و گلبرگهای آن هر کدام ۵ عدد است. میوه اش مرکب از دو برگ. طویل است و دانه ها دارا ی طعم تلخ و سوزانی هستند. برخی گونه های این گیاه بعنوان گل زینتی کشت میشوند خانق الکلب قاتل الکلب اذاراقی ازاراقی کوچوله. توضیح: در برخی کتب کچوله مرادف با جوز القی ذکر شده که اشتباه است.

جمله سازی با کوچوله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 یا شعر جدید آن: “ این کوچول موچوله، این داداشِ (خواهرِ) کوچوله، این بابایِ کوچوله، این مامانِ کوچوله، دوستشون داری؟ بله، بله، یک دنیا. ”

💡 آن بچه کوچوله با چشم‌های درشت و لبخند شیرین خود، توانست در عرض چند دقیقه تمام توجه مهمانان حاضر در مراسم تولد را به سمت خود جلب کند.

💡 در میان انبوه درختان جنگل، یک خانه کوچوله و قدیمی با دیوارهایی سنگی قرار داشت که به نظر می‌رسید سال‌ها بسیار دور از دیده‌ها متروکه مانده باشد.

💡 او یک ماشین کوچوله و بسیار زیبا از جنس فلز ساخت که با دقت بسیار زیادی تمام جزئیات فنی آن را در طول ماه‌ها طراحی کرده بود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران