کلمه «کنشتی» صفتی نسبی است و به چیزی یا کسی منسوب به کنشت گفته میشود. کنشت عبادتگاهی است که غیرمسلمانان برای انجام مراسم دینی خود از آن استفاده میکنند و در برخی منابع به عبادتگاه یهودیان نیز اشاره دارد. بنابراین، کنشتی به موضوعات، اشخاص یا مکانهایی مرتبط با این عبادتگاهها اطلاق میشود. این واژه نشاندهنده پیوند یک فرد یا شیء با آئین و مناسک مذهبی غیرمسلمانان است. در متون تاریخی و دینی، کاربرد آن برای توصیف اماکن، افراد یا فعالیتهایی است که با کنشت ارتباط دارند. این صفت کمک میکند تا متمایز شود چه چیزی متعلق به فرهنگ یا عبادتگاه غیرمسلمانان است. به طور خلاصه، کنشتی بیانگر نسبت و تعلق به عبادتگاه غیرمسلمانان یا یهودیان است و نقش مشخصی در توصیف دینی و تاریخی دارد.
کنشتی
لغت نامه دهخدا
کنشتی. [ ک ِ ن ِ ] ( ص نسبی ) منسوب به کنشت:
بتی رخسار او همرنگ یاقوت
میی بر گونه جامه کنشتی.دقیقی ( از احوال و اشعار رودکی ج 3 ص 1277 ).سخن دوزخی را بهشتی کند
سخن مزگتی را کنشتی کند.( از فرهنگ اسدی چ اقبال ص 51 ).از چه سعید افتاد وز چه شقی شد
عابد محرابی و کشیش کنشتی.ناصرخسرو.راهیست اینکه همبر باشد درو برفتن
درویش با توانگر با مزگتی کنشتی.ناصرخسرو ( دیوان چ تهران ص 471 ).مراد از از مردمی آزادمردیست
چه مرد مسجدی و چه کنشتی.سنایی.
جمله سازی با کنشتی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تنها نه منم کعبهٔ دل بتکده کرده در هر قدمی صومعهای هست و کنشتی
💡 در سر زاهد به غیر از خودپرستی هیچ نیست این کدوی پوچ، قندیل کنشتی بوده است
💡 بتی رخسار او همرنگ یاقوت میی بر گونه جامهٔ کنشتی
💡 کنشتی پر صنم شد دل سد افسوس در و بامش پر از زنار و ناقوس
💡 از چه سعید اوفتاد و از چه شقی شد زاهد محرابی و کشیش کنشتی