لغت نامه دهخدا
نوش گیاه. ( اِ مرکب )نوش گیا. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نوش گیا شود.
نوش گیاه. ( اِ مرکب )نوش گیا. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به نوش گیا شود.
۱. (زیست شناسی ) مخلصه، تریاق کوهی.
۲. نوعی پادزهر.
( اسم ) ۱ - مخلصه ۲- تریاق و پازهری که از گیاهان بدست آورند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر گیاهی که زخون دل خواجو رستست دمبدم زو نفس مهر گیا می شنوم
💡 از دل جامی چه سان روید گیاه خرمی چون در آن ویرانه تخم محنت و غم ریختند
💡 این گیاه، بومی کشور کامرون در مناطق گرمسیر غرب آفریقا است.
💡 چون کشد از ساحلش در موجگاه آن کند با او که آتش با گیاه
💡 سپر اندر بر تیغت چو بر برق گیاه زره اندر بر زخمت چو، بر شعله صریر