لغت نامه دهخدا
لاف پیمای. [ پ َ / پ ِ ] ( نف مرکب ) لاف زن:
مکن خود را تسلی از علاج لاف پیمایان
ز خاموشان طلب کن نسخه درد سرخود را.دانش ( از آنندراج ).
لاف پیمای. [ پ َ / پ ِ ] ( نف مرکب ) لاف زن:
مکن خود را تسلی از علاج لاف پیمایان
ز خاموشان طلب کن نسخه درد سرخود را.دانش ( از آنندراج ).
( صفت ) لاف زن: مکن خود را تسلی از علاج لاف پیمایان ز خاموشان طلب کن نسخ. دردسر خود را. ( دانش آنند. لغ. )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جام بزم زندگی گر باده دارد در هواست عیشها مفت هوس من هم نفس پیما شدم