نااندیش انداز

مترادف‌ها

بیهوده، بی‌فایده، بی‌مایه

متضادها

اندیشمند، خردمند، متفکر

لغت نامه دهخدا

نااندیش انداز. [ اَ اَ ] ( ص مرکب ) نااندیش که بدیهه باشد. ( دساتیر ). نااندیشنده. بدیهه گو.

فرهنگ فارسی

نا اندیش که بدیهه باشد

جمله سازی با نااندیش انداز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دوستدار در این کتاب با نام‌گذاری «فرهنگ دین‌خو» بر فرهنگ دینی ایران، نااندیشی و ناپُرسایی آن را به چالش و پرسش، کشیده‌است.

💡 تصمیمات نااندیش انداز در مدیریت منابع مالی شرکت می‌تواند منجر به ورشکستگی کامل و از دست رفتن تمام سرمایه‌های کلان و حقوق کارکنان در آینده نزدیک شود.

💡 او با رفتاری نااندیش انداز و بدون توجه به قوانین مرور و ترافیک، سعی کرد از میان جمعیت در حال حرکت عبور کند که بسیار خطرناک بود.

💡 هرگونه اقدام نااندیش انداز در پروژه‌های مهندسی بزرگ، می‌تواند منجر به سقوط سازه و به خطر افتادن جان صدها انسان در جریان عملیات ساختمانی شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران