نااندیش انداز
مترادفها
بیهوده، بیفایده، بیمایه
متضادها
اندیشمند، خردمند، متفکر
لغت نامه دهخدا
نااندیش انداز. [ اَ اَ ] ( ص مرکب ) نااندیش که بدیهه باشد. ( دساتیر ). نااندیشنده. بدیهه گو.
فرهنگ فارسی
نا اندیش که بدیهه باشد
جمله سازی با نااندیش انداز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دوستدار در این کتاب با نامگذاری «فرهنگ دینخو» بر فرهنگ دینی ایران، نااندیشی و ناپُرسایی آن را به چالش و پرسش، کشیدهاست.