لغت نامه دهخدا
( ماهی آفه ) ماهی آفه. [ ف َ / ف ِ ] ( اِ مرکب ) ماهیابه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به ماهیابه شود.
( ماهی آفه ) ماهی آفه. [ ف َ / ف ِ ] ( اِ مرکب ) ماهیابه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به ماهیابه شود.
( ماهی آفه ) ماهیابه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از بس به ره عشق درو خار خلیده ست همچون دم ماهی شده هر پنجه ی پایم
💡 منت ایزد را جهان فر ملک شاهی گرفت بانگ نام و دولتش از ماه تا ماهی گرفت
💡 حدیث کوثر آن لب به خضر رخصت نیست زبان اگرچه به صد آب همچو ماهی شست
💡 گر چو ماهی ما درین دریا خوشیم لیک خود را سوی ساحل می کشیم
💡 کمند از گره کرده پنجاه کرد ز ماهی همی برد و بر ماه کرد
💡 گر لطف تو دستگیر گردد گذرم چون شعله از آتش و چو ماهی از آب