لغت نامه دهخدا
زردائل. [ زَ اَ ءِ ] ( اِ ) در لهجه طبری، مرغ انجیرخوار:
کرگس آمد لاشخوار و، شونه قت بین، هدهد است
زنجیلک دمسیجه و زردائل انجیرخوار.( نصاب طبری ).
زردائل. [ زَ اَ ءِ ] ( اِ ) در لهجه طبری، مرغ انجیرخوار:
کرگس آمد لاشخوار و، شونه قت بین، هدهد است
زنجیلک دمسیجه و زردائل انجیرخوار.( نصاب طبری ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز آب تیغ شود روی زرد مردان سرخ بدان صفت که در آب اندر اوفتد روین
💡 ز زر زرد دارد تن زقار تیره دارد سر تن و سر هیچ مرغی را ز قیر و قار کی باشد
💡 گوهر از گفتار بارم زرناب از روی زرد گنجها دارم بکنج عزلت از این کیمیا
💡 همانطور که در مورد هر ماده دیگری نیز پیش میآید، ممکن است فرد نتواند عصاره صبر زرد یا سبوس سیلیوم را تحمل نماید.
💡 بهی فکنده سر زرد و روی گرد آلود چو عاشقی که زمعشوق خویش ماند دور