چار تخمه

لغت نامه دهخدا

چارتخمه. [ ت ُ / م َ/ م ِ ] ( اِ مرکب ) چارتخم ( قدومه و بارهنگ و بهدانه و سپستان ) جوشانده مخصوص از بارهنگ و سپستان و قدومه و بهدانه که در سرماخوردگی برای نرم کردن اخلاط سینه و رفع سینه درد میخورند. شربتی از جوشانده بهدانه و بارتنگ و قدامه و سپستان نرم کردن اخلاط سینه را.

فرهنگ فارسی

( اسم ) چهار تخم
جوشاند. مخصوص از بار هنگ و سپستان و قدومه و بهدانه که در سرماخوردگی برای نرم کردن اخلاط سینه و رفع سینه درد میخورند. شربتی از جوشاند. بهدانه و بارتنگ و قدامه و سپستان نرم کردن اخلاط سینه را.

جمله سازی با چار تخمه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بیشترین سطح زیر کشت تخمه آفتابگردان آجیلی در کشور مربوط به شهرستان سنقر و کلیایی در استان کرمانشاه است.

💡 به تن کودکان را نماندش روان نماندند زان تخمه کس در جهان

💡 از آن تخمه جز تو نمانده ست کس تو را نیز مرگ آمد از پیش و پس

💡 از آن تخمه کس در زمانه نماند و گر ماند هرکو بدیدش براند

💡 به تخمه تا به آدم شاه و مهتر به گوهر شاه موبد را برادر

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز