لغت نامه دهخدا
چراغان شدن. [ چ َ / چ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) چراغانی شدن.رجوع به چراغان و چراغان کردن و چراغانی شدن شود.
چراغان شدن. [ چ َ / چ ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) چراغانی شدن.رجوع به چراغان و چراغان کردن و چراغانی شدن شود.
چراغانی شدن ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آهوان سیر چراغان می کنند از چشم شیر با حضور خاطر، از عدلش، دل شبهای تار
💡 خیال آشفتگی تحمل اگر شود صرف یک تأمل دل غباری و صد چمن گل، نگاه موری و صد چراغان
💡 به داغ فوت فرصت سوختن هم عالمی دارد چراغانکرد آن پروانهکز محفل برون آمد
💡 برآمد تا بتخت خسروی این شاه دین پرور چراغان شد ز نور جبهه عباد، شهر دین
💡 در شب يكشنبه و دو شنبه در صحن مطهّر چراغان كردند و شعراى عرب و عجم، مضمون آنرا به نظم در آوردند. بعضى از آنها در رساله (جنّة الماءوى ) ثبت شد. والحمدللّه و صلّى اللّه على محمّد وآله الطاهرين.
💡 به تن هر قطره خونم منصب پروانگی دارد زیادش تا شبستان دل تنگم چراغان شد