چراغان کردن

مترادف‌ها

روشن کردن، تابان کردن

لغت نامه دهخدا

چراغان کردن. [ چ َ / چ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) چراغانی کردن. چراغ بسیار روشن کردن. ( ناظم الاطباء ). در جشن، کوی و برزن را آئین بستن و چراغباران کردن. در اصطلاح عامه، چراغبانی و چراغبانی کردن. چراغون کردن:
جشنی عظیم کرد و چراغانی آنچنانک
بر روز همچو صبح بخندید شام تار.قاآنی ( ازفرهنگ ضیاء ).رجوع به چراغان شود.
|| سر مقصر را زخم زدن و در هر زخمی فتیله روشن کردن. گناهکار را شکنجه چراغان دادن:
ز مستان عجب نیست گر شام وصل
سر محتسب را چراغان کنند.ظفرخان احسن ( ازآنندراج ).رفته تقصیری که دوران همچو دزدان کرده است
بر سر بازار امکانت چراغان حواس.سعید اشرف ( از آنندراج ).چراغ هرکه اثر در زمانه روشن شد
کنند خلق بچشم حسد چراغانش.اثر شیرازی ( از ارمغان آصفی ).رجوع به چراغان شود.

فرهنگ فارسی

چراغانی کردن ٠ چراغ بسیار روشن کردن ٠ جشن گرفتن و کوی و برزن را آئین بستن ٠ یا سر مقصر را زخم زدن و در هر زخمی فتیله ای روشن کردن.

جمله سازی با چراغان کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شب حرمان فرو برده‌ست عصیان‌گاه هستی را اگر اشکی به درد آید چراغان می‌توان کردن

💡 به دل‌ گر یک شرر شوق تو پنهان می‌توان ‌کردن چراغان چشمکی در پرده سامان می‌توان کردن

💡 زمین مرده احیا کردن آیین کرم باشد چراغان کن به داغ خود دل دیوانه ما را

💡 شیعیان نیز علاوه بر میلاد پیامبر، برای میلاد سایر چهارده معصوم، مراسم جشن و شادی برگزار می‌کنند؛ و به ویژه روز میلاد مهدی را به‌طور ویژه‌تر برگزار می‌نمایند، و با چراغانی کردن خیابان‌ها و دادن شربت و شیرینی به استقبال آن می‌روند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران