نکو مخبری
لغت نامه دهخدا
نکومخبری. [ ن ِ م َ ب َ ] ( حامص مرکب ) صفت نکومخبر. نیکومخبری. نکونیتی. رجوع به نکومخبر شود.
فرهنگ فارسی
صفت نکو مخبر. نیکو مخبری. نکو نیتی.
جمله سازی با نکو مخبری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کمانچه: سیاوش برهانی، محمد علی مرآتی، سهیل مخبری
💡 حکمش نفاذ یافت جمالش جهان گرفت تا گیست چرخ مخبری و ماه منظری
💡 تیری که سوخته است ز قندیل دیر عیسی گفت از جمال مدح تو به مخبری ندارم
💡 منبری کو که بر آنجا مخبری یاد آرد روزگار منکری
💡 کریم طبعی، آزاده مخبری که ز دهر بدو حواله نشد هیچ سعی نامشکور
💡 مخبری باید بر منظر پاکیزه گواه مخبری در خور منظر بجهان مخبر اوست