غرش صاغ
لغت نامه دهخدا
غرش صاغ. [ غ ِ ش ِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) معادل 40 بارةاست. ( از النقود العربیة ص 181 ). رجوع به غرش شود.
فرهنگ فارسی
معادل ۴٠ باره است
جمله سازی با غرش صاغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در اکتبر سال ۱۹۷۴ محمد علی برای مسابقه با جورج فورمن -معروف به غرش در جنگل- راهی زئیر شد. این بار هم کارشناسان بختی برای علی قائل نبودند. بعضی گزارشگران بوکس حتی میگفتند رقابت با فورمن شکستناپذیر ممکن است به قیمت جان علی تمام شود.
💡 اوتنپیشتی به کشتی میرود و خود دریچه را میبندد.[ذ] در نخستین کورسوی سپیدهدم، ابری تیره و سیاه در افق پدیدار میشود و خدای طوفان در میانش غرش میکند.
💡 گوش بر غرش طبل و دهل و کوس دهید عرض فخر و شرف و غیرت و ناموس دهید
💡 بلند چند ز میدان جنگ غرش توپ ببزم صلح و صفا ساز عیش ساز کنید
💡 خاقانیا ز غرش بیهودهشان مترس جز آب و نار هیچ ندارد سحابشان
💡 از نوک ناوک و سم اسبش برآورند شیر سپهر غرش و گاو زمین فغان