لغت نامه دهخدا
دودخوار. [ خوا / خا ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) مطبخی و گلخن تاب. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ). || غلیان کش و تنباکوکش. ( ناظم الاطباء ) ( برهان ). || نام پروانه ای که دور چراغ می گردد. ( ناظم الاطباء ). نام پرنده ای است. ( برهان ).
دودخوار. [ خوا / خا ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) مطبخی و گلخن تاب. ( ناظم الاطباء ) ( از برهان ). || غلیان کش و تنباکوکش. ( ناظم الاطباء ) ( برهان ). || نام پروانه ای که دور چراغ می گردد. ( ناظم الاطباء ). نام پرنده ای است. ( برهان ).
مطبخی و گلخن تاب. غلیان کش و تنباکو کش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همچنین بادی که هستی جاودان با کام دل شاد بخت و شاد جان و شاد طبع و شاد خوار
💡 در ((كافى )) نظير اين روايت را تا ((بر خداست كه او را خوار كند و گرفتار عذابنمايد)) آورده است.(962)
💡 چو نیک می نگرم راست گفت یارِ عزیزم حدیثِ دوست تصوّر مکن که خوار گرفتم
💡 حقيقت حلم آن است كه از كسى به شخصى بدى برسد، در گذرد؛ با اينكه قادر بر انتقاماز او مى باشد، چنانكه در دعا وارد شده (خدا يا فضيلت وسيع و حلت اعظم است از اينكهبه عمل من مرا مواخذه كنى و بگناهانم مرا خوار كنى.)
💡 چون نسیمی بر درش گر عزتی خواهی مدام در نظر چون خاک راهت خوار میباید شدن