لغت نامه دهخدا
دست گردان شدن. [ دَ گ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) دست به دست شدن. از دستی به دستی سیر داده شدن. انتقال یافته بودن از دستی به دستی. رجوع به دست گردان کردن شود.
دست گردان شدن. [ دَ گ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) دست به دست شدن. از دستی به دستی سیر داده شدن. انتقال یافته بودن از دستی به دستی. رجوع به دست گردان کردن شود.
دست به دست شدن. از دستی به دستی سیر داده شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا بتابد آفتاب از چرخ گردان بر زمین آفتاب دولت او بر جهان تابنده باد
💡 قومی در انتظاریم، این جا دمی گذر کن وین قوم را به لطفی از لب غلام گردان
💡 ز میدان رو متاب، از شیر مردی مرو، نام شهیدان تازه گردان
💡 برای زندگی تن نخواهم منت جان را بعشقم زنده دل گردان و از جان بی نیازم کن
💡 با که گویم سرگذشت این دل سرگشته را؟ راز سر گردان عاشق پیشهٔ غم کشته را؟